یک ایمیل، برای من ارسال شده و فرستنده در آن ، پرسشی را مطرح کرده است و نظر من را جویا شده است. سئوال اینست:
« اگر مجاهدین سر کار بیایند، آیا اسلام را ترویج می کنند یا نه ؟»
من نتوانستم درست منظور پرسش کننده سئوال را متوجه بشوم. چه اینکه این سئوال در بطن خود زاینده پرسش های دیگر است؛ اساساً «مجاهدین سر کار بیایند» به چه معنایی است؟ و نیز منظور از «ترویج اسلام» چیست؟ آیا منظور این فرد از «ترویج اسلام»، آن است که مجاهدین نیز یک نظام سیاسی ـ مذهبی مشابه آنچه که نظام آخوندی است، ایجاد خواهند کرد، با این تفاوت که اسلام آنها با اسلام آخوندها متفاوت است؟!
ابتدائا باید بگویم ، عبارت [ اگر مجاهدین سر کار بیایند ] به گونه ای است که سر کار آمدن مجاهدین را به صورت تصاحب قهر آمیز «قدرت» به اذهان القا می کند، امری که به دلائلی که در زیر می آید، از بیخ و بن منتفی است.
من این سئوال را از دو منظر، مورد توجه قرار می دهم: 1ـ روی کار آمدن مجاهدین و نقش دین (اسلام) در دولتی که آنان تشکیل می دهند. 2 ـ ترویج اسلام ، صرفنظر از آنکه مجاهدین روی کار بیایند یا نیایند.
ابتدا با استناد به مصوبات شورای ملی مقاومت، به وجه اول می پردازم:
شورای ملی مقاومت، ائتلاف سیاسی فراگیری از سازمانها، شخصیت های مترقی، انقلابی و مردمی میهنمان است که سیمای مقاومت برحق ملت ایران را در برابر رژیم غیرمشروع ملایان ، نمایندگی می کند و در تاریخ 30 تیر ماه 1360 توسط آقای مسعود رجوی در تهران بنیانگذاری شد. ( صفحه 11 کتاب آشنایی با شورای ملی مقاومت)
هدف از تشکیل این شورا، مبارزه جهت سرنگونی رژیم ملایان و استقرار دموکراسی و حاکمیت مردم در ایران بوده است. ماده اول اساسنامه شورا، وظیفه شورا را اینچنین تعریف کرده است:
« شورای ملی مقاومت برای سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت تشکیل شده است.» ( همان صفحه، همان کتاب)
به موجب ماده 2 اساسنامه شورا، این شورا به مثابه مجلس ملی عمل می کند و تصمیماتش برای اعضای شورا الزام آور است:
« این شورا تا تشکیل و اعلام آمادگی «مجلس موسسان و قانونگذاری ملی»، موقتاً وظائف قانونگذاری و نظارت بر اداره امور کشور را بر عهده دارد.» (ص 13، همان کتاب)
شورا، دارای کمیسیون های تخصصی و پژوهشی است که بر روی طرحها و برنامه های آینده شورا کار می کنند . این کمیسیونها، در واقع پایه های دستگاه اجرایی دولت موقت (دوران انتقال) خواهند بود.
به موجب ماده 7 اساسنامه شورای ملی مقاومت، « مسئولیت تشکیل دولت موقت و تعیین وزراء بر عهده آقای مسعود رجوی، نماینده سازمان مجاهدین خلق ایران است. این دولت مطابق برنامه و وظایف مبرم دولت موقت و سایر مصوبات شورا عمل خواهد نمود.» (ص 15، همان کتاب)
بنابراین، اگرچه آقای مسعود رجوی، نماینده سازمان مجاهدین خلق ایران در شورای ملی مقاومت، مسئولیت تشکیل دولت موقت را دارد، اما در چهارچوب تعیین شده توسط شورا و مصوبات آن، عمل خواهد کرد. از طرفی باید همواره به این ویژگی مهم شورا توجه کرد که این شورا، حاوی تنوع گرایشات مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی است و همین تنوع موجب می گردد که مصوبات شورا، تک بعدی و ناشی از یک نگرش خاص و در جهت آن نگرش نباشد.
به تصریح شورای ملی مقاومت، آقای مسعود رجوی، دولت موقت را، یک دولت ائتلافی خوانده که اعضای آن از میان اعضای مختلف شورا انتخاب خواهند شد. (ص 15، همان کتاب).
بنابراین ملاحظه می شود که حتی در دوران انتقال و تشکیل دولت موقت، این دولت، در انحصار سازمان مجاهدین خلق نخواهد بود و همانند شورای ملی مقاومت، دارای ترکیبی متنوع و فراگیر خواهد بود؛ و آنانکه در قطب مخالف مجاهدین قرار دارند، نباید از تشکیل این دولت موقت، واهمه ای به خود راه دهند.
ماده 8 این اساسنامه مقرر می دارد: « حق سئوال و استیضاح از دولت موقت و یا هر یک از اعضای آن برای همه اعضای شورا محفوظ است.»
به نظر اینجانب، این ماده یکی از برجسته ترین نکات، اساسنامه شورا در رابطه با وظایف دولت موقت می باشد. دولت موقت، در شرائط پس از سرنگونی یک نظام سیاسی، و در شرائطی خاص و پُرتنش و برای یک مدت کوتاه 6 ماهه ایجاد می شود؛ و در این دوره زمانی که دوره زمینه سازی و ایجاد شرائط انتقال حاکمیت به ملت است، با چالش های فراوان و وضعیتی خطیر روبروست، اما علی رغم این شرائط استثنایی برای دولت موقت، اساسنامه شورا، این شرائط را رافع یا توجیه کننده نحوه عمل دولت موقت نمی داند و برای این دولت مسئولیتی مساوی با مسئولیت یک دولت در شرائط عادی قائل می شود؛ یعنی این دولت همانند یک دولت متشکل در شرائط عادی، ممکن است مورد سئوال و استیضاح شورا قرار گیرد؛( مجددا بر این نکته می کنم که این شورا ، مجلسی فراتر از سازمان مجاهدین خلق ایران است.) و بدین ترتیب شورا، بالاترین حد ممکن را در نظارت بر عملکرد دولت موقت به منظور تحدید حدود قدرت آن دولت در جهت حفظ و تضمین حقوق مردم، ملحوظ می دارد.
اساسی ترین وظیفه دولت موقت، انتقال حاکمیت به ملت ایران است. به موجب ماده 1 ، از فصل اول برنامه دولت موقت، این دولت اساساً وظیفه انتقال « حاکمیت » به مردم ایران و مستقر ساختن حاکمیت جدید ملی و مردمی را به عهده دارد.
به محض تشکیل « مجلس موسسان و قانونگذاری ملی » و اعلام آمادگی این مجلس برای تقبل مسئولیت ها و وظایف خود، نخست وزیر دولت موقت، استعفای خود را به این مجلس تقدیم می دارد.
« مجلس موسسان و قانونگذاری ملی » می بایست حداکثر ظرف 6 ماه پس از سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت، از طریق انتخابات آزاد، با رای عمومی، مستقیم و مخفی تشکیل شود.
در خصوص مشروعیت دولت موقت در دوران انتقال باید گفت: « این دولت مشروعیت خود را تماماً از مقاومت عادلانه مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی خمینی و خونبهای رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن علیه دیکتاتوری و وابستگی کسب می کند.
چنانکه آمد، دولت موقت، که دولتی ائتلافی و با ترکیب فکری، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی فراگیر است، و عمر آن 6 ماه پیش بینی شده ، موظف به برگزاری انتخابات آزاد به منظور تشکیل مجلس موسسان و قانونگذاری ملی و تحقق حاکمیت ملی است.
آقای مسعود رجوی، مسئول شورا در اجلاس شهریور ماه سال 1372 ، تاکید می کند که این دولت، ساختار مذهبی ندارد و هیچ امتیازی نیز برای گروه ، دین یا مذهب خاصی در نظر نمی گیرد. (ص 16، همان کتاب )
بعد از طی این پروسه، و تشکیل مجلس موسسان، این مجلس برخاسته از آراء آزاد مردمی، وظیفه تدوین قانون اساسی و نیز تعیین نظام جدید سیاسی را بر عهده دارد.
سند شماره 3 ، از اسناد سه گانه شورای ملی مقاومت، وظایف مبرم دولت موقت را بر می شمارد و در ماده 10 خود، یکی از وظایف دولت موقت را به شرح زیر، مورد تصریح قرار می دهد:
« به رسمیت شناختن حقوق فردی و اجتماعی مردم مصرحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر و کلیه آزادیهای عمومی شامل آزادی اجتماعات، عقیده، بیان، مطبوعات، احزاب، سندیکاها، شوراها، ادیان، مذاهب و آزادی انتخاب شغل و ممانعت از هرگونه تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی و آزادیهای عمومی، تبدیل رادیو و تلویزیون به محملی برای نشر بدون سانسور اخبار و اطلاعات و بحث آزاد در جهت برخورد سالم آرا و عقاید و تعمیم دموکراسی و آزادی بیان و ترویج فرهنگ و هنر.»
ماده فوق الذکر، که آخرین ماده از سند شماره 3 شورا می باشد، حقوق فردی و اجتماعی افراد، مصرحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر را کلاً و عموماً به رسمیت می شناسد، و بدین ترتیب حتی اگر امری در مصوبه شورا مورد پیش بینی قرار نگرفته باشد، می توان در آن خصوص به اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، استناد جست. این شناسایی مبین « اراده جدی و نیت و خواست عمیق » تدوین کنندگان سند مذکور ، به منظور ایجاد نظامی دموکراتیک و ایده آل منطبق بر ارزشهای مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر است. نظامی که در آن حیثیت ذاتی افراد انسانی ، حقوق یکسان و برابر آنها ملحوظ نظر قرار می گیرد و هرکس می تواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از آن حقوق بهره مند گردد؛ همه افراد در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند، و نیز هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان، و مذهب بهره مند شود، ضمن آنکه این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد، و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است.
نهایتا، شورای ملی مقاومت ضمن تصویب طرحی به تاریخ 21 آبان ماه 1364 ، با تاکید بر اعتقاد به حاکمیت ملی که از طریق اراده آزاد شهروندان تحقق می یابد، و با اعتقاد به آرای عمومی به عنوان اساس مشروعیت نظام آینده کشور، چگونگی رابطه دولت موقت با دین و مذهب را به طور شفاف و روشن اعلام می کند:
ماده 1 این طرح اشعار می دارد: « اعمال هر گونه تبعیض در مورد پیروان ادیان و مذاهب مختلف در برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی ممنوع است. هیچ یک از شهروندان به دلیل اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا مذهب در امر انتخاب شدن، انتخاب کردن، استخدام، تحصیل، قضاوت و دیگر حقوق فردی و اجتماعی مزیت یا محرومیتی نخواهد داشت.»
ماده 2 این طرح مقرر می دارد: « هر گونه آموزش اجباری مذهبی و عقیدتی و اجبار به انجام یا ترک آداب و سنتهای مذهبی ممنوع است. حق آموزش، تبلیغ و برگزاری آزادانه آداب و سنتهای تمامی ادیان و مذاهب و احترام و امنیت همه اماکن متعلق به آنها تضمین می شود.»
ماده 3 این طرح اعلام می دارد: « صلاحیت مقام های قضایی ناشی از موقعیت های مذهبی و عقیدتی آنان نیست و قانونی که ناشی از مرجع قانونگذاری کشور نباشد، رسمیت و اعتبار نخواهد داشت.»
ماده 4 این طرح تصریح دارد: « تفتیش عقیده و دین و مذهب توسط مراجع دولتی و موسسات عمومی وابسته به دولت به هر عنوان ممنوع است.»
ضمنا، این مصوبه، مقررات قصاص، حدود و تعزیرات و دیات رژیم ضد بشری خمینی را ملغی اعلام و تصریح می دارد که امر دادرسی، اعم از تعقیب جرایم و رسیدگی به کلیه دعاوی، بر اساس موازین شناخته شده حقوقی، و مطابق قانون انجام می شود.
تمامی مواد مندرج در این مصوبه، مبین آن است که در دید نویسندگان و تصویب کنندگان این طرح؛ دین و مذهب، فاقد هرگونه نقشی در ساختار سیاسی حاکمیت است. بالاخص، مفاد ماده 1 و 3 مصوبه مذکور، ناظر به خلع سلاح قدرت از مذهب است و نشان می دهد که تدوین کنندگان ، عزم جدی بر ایجاد نظامی دموکراتیک بر پایه جدایی دین از دولت دارند. این طرح در مقدمه خود، مشروعیت نظام آینده را ناشی از آراء عمومی و اراده آزاد شهروندان می داند. این مسئله بدین معنی است که برخلاف قانون اساسی رژیم آخوندی، که اساس مشروعیت نظام خود را بر پایه ایمان به خدای یکتا(لااله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او قرار داده است، در دید شورای ملی مقاومت، نظام سیاسی کشور، بر مبنای حق حاکمیت ملت و آراء مردمی مشروعیت می یابد. بنابراین در نگاه شورای ملی مقاومت ، مذهب کاملاً امری شخصی تلقی گردیده که فقط در حیطه صلاحیت تصمیم گیری شخص و خواست و اراده وی قرار دارد و حکومت و نظام سیاسی مجاز به دخالت در این امر و تجاوز به این چهارچوب نیست و به طریق اولی، مذهب هم نقشی در تعیین مشروعیت نظام اثباتاً یا نفیاً ندارد. ضمن آنکه هیچ دین و مذهبی نسبت به دیگری دارای امتیازی نیست.
خلاصه کلام و آنچه که تا کنون آمد آن است که
اولا : روی کار آمدن مجاهدین، تنها و تنها در صورت انتخاب آزاد و به موجب آراء مردمی امکان پذیر خواهد بود، نه به صرف سرنگونی رژیم آخوندی. مجاهدین از بدو پیدایش در پی قدرت نبوده اند و نیستند و همانطور که مسعود، فرزند کبیرخلق گفت: « مجاهدین آمده اند تا خود را فدای ملت ایران کنند.» آنانکه در این سالها از هیچ فدایی دریغ نکردند، چگونه می توانند در پی خواست قدرت باشند. چه بیشمارانی که در راه آزادی و سرفرازی این ملت و احقاق حقوق این ملت ستمدیده، گمنام ، جان باختند و سایرانی هم که باقی مانده اند، با علم و عمل به بذل فدای تمام عیار و داشتن جان بر کف، این راه را ادامه می دهند. آیا براستی مسعود که در این راه داغ عزیزترین کسان را بر دل دارد و بر همه مواهب و لذات دنیوی در راه آرمان آزادی و رهایی ملت در زنجیر و سرافرازی خاک پرگهرمان، چشم بسته یا سایر مجاهدین که زخم این سالهای سیاه دهشت بار را بر سینه حمل می کنند، در پی قدرت بوده اند؟ آن را که جان برکف دارد، و فدا شدن را در سر دارد، قدرت به چه کار آید؟!
دوما: بنا بر آنچه که تا کنون آمد، این مجلس موسسان منتخب مردم است که نوع نظام سیاسی را تعیین می کند و قانون اساسی نظام منتخب را تدوین می کند نه مجاهدین. تعیین نظام جدید نه در حیطه وظایف یا اختیارات مجاهدین و نه دولت موقت است. تنها مرجع صالح در این خصوص، مجلس موسسانی است که منشاء آن آراء مردمی است. فقط می توان فرض کرد بنا به خواست و انتخاب و آراء مردم، مجاهدین در این مجلس نماینده یا نمایندگانی داشته باشند. مجاهدین سالهاست که به افکار عمومی دنیا اعلام کرده اند که معتقد به نظامی دموکراتیک مبتنی بر جدایی دین از دولت هستند. صرفنظر از افکار عمومی دنیا، آنان با هوادارانشان و از همه مهمتر با ملت و خلق خود این عهد را بسته اند، همان ملت و خلقی که مسعود می گوید، مجاهدین آمده اند تا خود را فدای آن ملت کنند. پس چگونه مجاهدی که خود را فدایی ملت می داند، می تواند در پی مشروعیتی به جز مشروعیت مردمی باشد. مگر مجاهدین چه کسانی هستند؟ آیا مگر جز این است که اینان از بطن همین ملت برخاسته اند و سراپای وجودشان به دردهای این ملت آغشته است؟ آیا مگر نه این است که اینان برای آرمان آزادی ملت، دارو ندارشان را در طبق اخلاص نهادند و سرود آزادی بر لب، سربدار چوبه های دار آخوندی شدند؟
سوما: اساساً ما با صورت مسئله ای تحت عنوان « سر کار آمدن مجاهدین » مواجه نیستیم. این عبارت ، تصاحب قدرت و کلیت نظام سیاسی را به ذهن القاء می کند، در صورتیکه بنا به آنچه که آمد اساساً این امر منتفی است؛ زیرا که نوع نظام را مجلس موسسان تعیین می کند و در چهارچوب نظام تعیین شده، فقط با این حالت مواجه می شویم که مجاهدین طی یک پروسه قانونی از طریق انتخابات، در مقام رئیس دولت قرار گیرند و مامور تشکیل کابینه شوند؛ و تشکیل دولت و کابینه، در حکم در دست داشتن کلیت نظام سیاسی و حاکمیت نیست بلکه دولت یعنی قوه مجریه تنها یکی از سه قوای متشکله حاکمیت ( قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه مجریه) و بخشی از آن است نه تمامیت حاکمیت؛ علاوه بر آن که نه تنها مجاهدین بلکه هر جریان دیگری، در انتخابات برنده شود و مامور تشکیل دولت گردد، برای مدت محدودی است که در اغلب نظامهای سیاسی 4 سال است و تنها بخشی از حاکمیت است.
و اما اینک با تاکید بر این امر که آنچه در این قسمت می آید صرفا نقطه نظر شخصی خودم می باشد، به وجه دوم سئوال مذکور یعنی : ترویج اسلام می پردازم.
مجاهدین نیز مانند سایر افراد، از حق عقیده نسبت به دین و مذهب مورد انتخاب خود برخوردار هستند. اینکه مجاهدین از اعتقادات مذهبی خود به مثابه تکیه گاهی در راه مبارزه استفاده می کنند، و از ارزشهای اعتقادی مذهب مورد باور خودشان(اسلام) در راه مبارزه برای حق و آزادی و عدالت، نیرو و قدرت می گیرند، باز در چهارچوب امر شخصی و خصوصی قرار می گیرد و این امر نمی تواند نافی اعتقاد آنان به برپایی نظام سیاسی مبتنی بر جدایی دین از دولت باشد؛ این دو امر هیچگونه منافاتی با هم ندارند؛ که یکی از آنها دیگری را نفی نماید. حتی در فرض نگاه ایدئولوژیک مجاهدین به مذهب، آنها در این سالها برای ایدئولوژی خود نجنگیده اند که برای رهایی ملت خود از چنگال استبداد شاه و شیخ و اعتلای میهن ، مبارزه و خود را فدا کرده اند؛ و تفاوت است بین این دو امر که از ایدئولوژی وسیله ای در طریق مبارزه ساخت و از آن بهره جست یا آنکه استقرار ایدئولوژی را، منظور نهایی و هدف از مبارزه قرار داد.
فرض «ترویج اسلام» اگر به معنای دخالت و نقش مذهب در ساختار سیاسی حاکمیت توسط مجاهدین باشد، بنا به داده های فوق الذکر، منتفی است . حال اگر فرض کنیم، منظور از سئوال مطروحه در خصوص «ترویج اسلام» ، «تبلیغ اسلام» است، به باور من، این حقی است برای مجاهدین ، اعم از آنکه نقشی در دولت داشته باشند یا نداشته باشند. چنانکه هر گروه یا دسته یا آیین و مذهب دیگر حق تبلیغ باورها و آیین خود را دارد.( ماده 2، مصوبه شورا در خصوص رابطه دولت موقت با دین و مذهب) تنها مسئله در خصوص مجاهدین یا هر جریان سیاسی دیگر با ایدئولوژی مشخص، آن است که در صورت در اختیار داشتن دولت، مجاز نیستند که از قدرت حاصله، در جهت تبلیغ و ترویج اعتقادات خود استفاده کنند و یا اینکه گرایش و نگرش اعتقادی خود را مبنای تصمیم گیری های سیاسی و در آن دخیل سازند.
در خصوص امر تبلیغ اسلام ، باید بگویم، علیرغم آنکه من خود شخصا نگرش مجاهدین را به مذهب ندارم و اساسا به مذهب نگاه خاص خودم را دارم و نه نگاه معمول و رایج درجامعه، با این وجود، اگر مجاهدین به تبلیغ اسلام بپردازند همانقدر خوشحال خواهم شد که مسیحیان، سنی ها، یهودیان، زرتشتی ها و یا آیین های دیگر به تبلیغ مرام خود بپردازند. این خوشحالی من نسبت به تبلیغ اسلام از آن بابت است که قویا معتقد هستم که اسلام مجاهدین می تواند یک آلترناتیو برای یک اسلام خشن، خونریز، ارتجاعی، سرکوبگر، خوف انگیز و فاقد انعطاف باشد. اسلام مجاهدین اهل مدارا و صلح، عشق و محبت است و قابلیت انعطاف دارد. دین و مذهب، یک واقعیت جامعه انسانی است و قابل انکار نیست. چه بهتر است که مردمی که با اعتقادات مذهبی خود زندگی می کنند، به جای پیروی از چهره ارتجاعی یک دین، از چهره دیگرآن منطبق بر شرائط زمانی جامعه بشری پیروی کنند. اسلام ارتجاعی ای که آخوندهای جنایتکار ، قرون متمادی آن را نمایندگی کرده اند تا بدین صورت امروزی چهره به مردم ما نمایانده است، جز مانعی برای رشد و تعالی ارزشهای انسانی نبوده است. چه بسا مجاهدین که به سنت تغییر و تکامل معتقدند، بتوانند در شرائط مناسب و در زمان مناسب که افکار عمومی پذیرای آن باشد، تحولات اساسی در نوع نگرش اسلامی به مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان ایجاد کنند. مسلما، چنین تحولی، علی رغم مقاومت مرتجعین و واپس گرایان و برچسب زدن ها و تکفیر کردن ها، بطور حقیقی فارغ از انگ و تهمت ِ بدعت در دین خواهد بود که در اسلام، مسئله تطابق احکام با زمان های متفاوت پیش بینی شده است.
نه تنها جامعه ایرانی که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل می دهند، بلکه به نظر من در جهان اسلام، باید چنین تحولی صورت گیرد تا مسلمانان بتوانند خود را با جوامع دیگر و ارزشهای عقلانی مشترک بشری، تطبیق دهند، و هر فرد یا تشکل یا سازمانی در این مسیر گام بردارد به کاری عظیم دست زده است که بی باکی و شجاعت و تهمت خوردن و درد و رنج ها را پذیرفتن ، لازمه آن است و این از هر کس برنیاید.
من شخصا بر این باورم که افراد یا جریان های سیاسی ای که بر توانایی و عزم و اراده مجاهدین رشک و حسادت می برند، از آنجا که نمی توانند فداکاری و ایثار و همت و پشتکار و مبارزه خالص و سرسختانه سالیان سال آنها را مورد انکار قرار دهند، با تمسک به این امر که « مجاهدین نگرشی سیاسی به اسلام دارند و به اسلام ایدئولوژیک معتقدند» ، به مجاهدین تهمت می زنند که آنها در پی برپایی نظامی ایدئولوژیک بر پایه اسلام هستند؛ تا بدین ترتیب بتوانند اذهان عمومی را با یادآوری تجربه تلخی که در سالیان حاکمیت ملایان متحمل شده اند، نسبت به مجاهدین مردد سازند و با تخریب فضای ذهنی افکارعمومی، مجاهدین را از پشتیبانی عامه محروم ساخته ، آنها را کنار بزنند و خود را مطرح کنند.
متاسفانه این صفت غیر اخلاقی رذیلانه بسیار در میان ما شایع است که به جای آنکه توانایی و شایستگی و لیاقت خود را پرورش و افزایش دهیم و به این طریق به رقابتی سالم دست زنیم، به تخریب رقیب یا طرف مخالف مان می پردازیم تا با تخریب و نابودی او، جایی برای خود باز کنیم. اما آنانکه بر این خیال هستند، باید بدانند که مجاهدین به لحاظ تولد از بطن خلق تحت ستم، مبارزه سازش ناپذیرشان و فدای تمام عیارشان، دارای ریشه ی تنومندی هستند که به این بادها از جای کنده نخواهند شد و اینچنین جریاناتی فقط خود را ضایع و ناتوانی و درماندگی خود را به نمایش می گذارند و در واقع پرده از رخ این حقیقت بر می کشند که اینان را در عرصه شایستگی و لیاقت، توان برابری با مجاهدین نیست.
احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ی ایران، به این واقعیت توجه می کند و می گوید: « مردم ایران که گرفتار پراکندگی اندیشه اند، و شما ده تن را دارای یک راه و یک اندیشه نتوانید یافت، پیش آمد مشروطه زمینه ی دیگری برای پراکنده اندیشی ها شده بود، و بارها در انجمن گفتگو به میان آمده و یک رشته سخنان خام و بی پایی از کسانی شنیده می شد. در یک جنبشی که هزاران مردان ارجمند و پاک به کوشش برخاستند، و هزاران جوان جان در راه آن باختند، ...
اینان را چندین درد و بیچارگی هم آمیخته: از یک سو ناآگاهی و نادانی، که از داستان جنبش و رازهای آن چیزی نمی دانند، و از یک سو رشک و خودخواهی، که چشم دیدن و شنیدن نیکی های دیگران را نمی دارند ...»
و متاسفانه ما همچنان به این درد «رشک و خودخواهی» و «پراکندگی اندیشه» مبتلا هستیم. مجاهدین بارها، از سایر جریانات سیاسی، دعوت کردند تا جبهه متحد همبستگی برای سرنگونی ارتجاع مذهبی را تشکیل دهند، اما متاسفانه به لحاظ همین دو ویژگی « پراکندگی اندیشه و رشک و خودخواهی» که در زمان انقلاب مشروطه نیز، بدان دچار بودیم، این دعوت مورد استقبال سایر جریانات سیاسی قرار نگرفت؛ حال آنکه اگر این جریانات به واقع درد مردم و رنج و ستم آنها را داشتند و فارغ از سوداهای دیگر بودند، و تنها اندیشه شان رهایی ملت بود، به این دعوت پاسخ مثبت می دادند، و فقط یک درصد فدای مجاهدین را به سرمایه می نهادند، تا اپوزیسیون با اتحاد و یکسویی، ریشه ستم ارتجاع مذهبی را بخشکاند و درد این ملت را چاره کند. مجاهدین با آنها یا بدون آنها، راه رهایی ملت را به بهای فدای خود می گشایند، اما روسیاه آنان که ...
زهره محسنی پور

1 نظرات:
با سلام خدمت شما خانم محسنی پور . با نهایت تشکر از کار های زیبا و با ارزش شما خوشحالم که توانستم این سایت را پیدا کنم و به زنانی مثل شما افتخار میکنم. شما افتخار زنان ایران هستید . سایت بسیار جالب و دیدنی و قابل استفاده شما همزمان بدون هیچ تعصبی به هیچ گروه و دسته ای از حقوق بشر دفاع میکند و این است آنچه من نیز در پی ان بوده و هستم و ارزش انسانها با هر دیدگاهی مد نظر من بوده و هست .باز از شما و کارهای با ارزشتان نهایت سپاسگزارم و شما را تحسین میکنم. به امید آزادی ملت اسیرمان . با احترام .پروین بصیری
ارسال يک نظر