جمعه ۲ سپتامبر ۲۰۱۱

به یاد سربداران قتل عام 67 ـ زهره محسنی پور

به یاد سربداران

قتل عام 67



مرداد، دگر بار با کوله بار غمش از راه رسید . کوله باری سنگین که برای همیشه برشانه هایش خواهد ماند بدون آنکه ذره ای از بار غم آن کاسته شود.


در آن تابستان داغ ، ماه خونین مرداد، به فرمان سیه دل دیوان ، بلبلان خوش الحان در چنگال دیوان را ، حلقوم بریدند تا دیگر نغمه ای خوش از این ویرانه آباد وطن برنیاید.

درآن روزو شبهای ظلمانی، آسمان وطن، جامه سیاه برتن، در اندوه جانکاه آن پاکان فرزندان ، به سوگ نشست و خورشید درغمشان خون گریست . ماه را دیگر میلی به تابیدن نبود، زهره رادیگر شوقی به عودش نبود. پدرها را، قامت خم آمد و مادرها را ، کمرشکسته شد ، همسران را ، دلها پاره پاره شد ، یتیمان را ، خون ، از دیده جاری شد ، وطن را، سینه در آتش و مرداد را رنگ ، قرمزشد.

حکایت دل ـ زهره محسنی پور


«دل» را حکایتی است غریب و«دلشدگان» را حکایتی غریب تر.
حکایت «دل» را، بر کس نتوان عرضه کرد مگر برآنکه، وی نیزاز «دلشدگان» باشد. مرا سری است سرگشته و جانی به آتش برافروخته.


روزی «دل» را گفتم :
«ای دل ! ترا چه حکایتی است که آرام و قرارت نباشد، از چه رو، چنین به فغان وغوغایی؟ آیا ترا دردیست؟ بازگو! که هر درد را درمانی است. آن سوز سینه را چه موجب است وین ناله و فریاد را چه سبب؟»

پنجشنبه ۲۸ آوریل ۲۰۱۱

حکایت چشمان من ــ زهره محسنی پور

برایوان غروب، با خود به خلوت بنشسته بودم که چشمانم بر من وارد شدند؛ و بدون آنکه چیزی بگویند، در کنارم جای گرفتند. چون بر آنان نظر افکندم، غروب را در چشمانشان دیدم، پس احوال آنان بازپرسیدم.
گفتند: ما از راهی دور و سفری دراز باز می آییم.
گفتم : مقصودتان از این سفر چه بود؟
گفتند: ما را سودای ِ دلی همدرد، درسر بود، پس به جستجویش به راه افتادیم و رنج این سفربه جان خریدیم.
گفتم: باز گویید حال ماجرایتان که به شنیدن آن بسیارمشتاقم.

شنبه ۲۳ آوریل ۲۰۱۱

دادخواهی مام میهن ــ زهره محسنی پور

روزی به قصد دادخواهی از بیدادهایی که بر مادرم، « میهن بانو» رفته، رو به آسمان کردم و گفتم:
 
ای آسمان! تو که مظهر رحمت بی پایانی، چگونه رحمتت را از مادرم دریغ داشتی، حال آنکه تو بزرگترین شاهد رنجهای او بودی؟
آسمان گفت: آیا این من نبودم که مسعودترین فرزند خود را به مادرت، به ارمغان دادم تا سرمایه ی دادخواهی او گردد؟! آیا بیش از این می توانستم؟
و من که دیدم مادر، شایسته ترین فرزند را سرمایه دارد؛ سربه زیر افکندم و گفتم: چنین باشد.

یکشنبه ۱۰ آوریل ۲۰۱۱

زهره محسنی پور : به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا

زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا


یورش سبعانه نیروهای عراقی به یلان اشرف و کشتار آنان  دل هر انسان شریف آزاده ای را به درد می آورد. در تحیرم که چه بگویم یا چه بنویسم، گویی که قفلی بر قلم و نطق زده شده است. من یا ما چه می توانیم بگوییم که خود، فعل آن طایران قدسی عاشق، پرده از اسرار بر می اندازد.

یکشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۱

حقوق بشر ــ زهره محسنی پور

اولین ظهور "حقوق" به معنای جدید كلمه - كه بدین صورت اعلام شد و در دادگاه‌ها قابل اجرا بود - در اعلامیه حقوق سال 1688 میلادی صورت پذیرفت كه پیامد به اصطلاح "انقلاب شكوهمند" انگلستان بود.

آنچه كه اعلامیه حقوق انگلستان را به اولین گام "مدرن" به سوی انقلاب حقوق بشر تبدیل می‌كند، شالوده فلسفی آن در آثار تامس هابس و شرح آن توسط جان لاك است. لویاتان اثر عمده هابس در ۱۶۵۱ منتشر شد و با اینكه اغلب در حمایت از استبداد حكومتی به آن استناد می‌شد، اما در واقع رشته پیوند میان خدا و حكومت را گسست، چرا كه رضایت مردم را منبع اصلی قدرت سیاسی می‌دانست. بعدها روسو اعلام کرد: "انسان آزاد به دنیا می‌آید، اما همه جا در بند است."

تو ای ایران من برخیز ــ زهره محسنی پور


 تو ای ایران من، ایران
تو ای روح و روان، ایران
چو مهرت جای گرفت در من
که شد سرگشته تر از من ؟

چهارشنبه ۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۱

آقای موسوی و ظرفیت های قانون اساسی ــ زهره محسنی پور

جنبش سبز، جنبشی است که در پی تقلب گسترده در آراء مردم شکل گرفت که با سرکوب وحشیانه و خونین رژیم مواجه گردید. این جنبش  با ریشه داشتن در سرکوب 30 ساله ، در کوتاه مدت خواسته خود از ابطال انتخابات را به خواسته ای اساسی که ناشی از مطالبات دیرینه ملت و مبارزات یکصد ساله اش بود، ارتقاء داد و این خواسته را با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اعلام نمود. بسیاری از مخالفان نظام در درون و برون کشور به همین اعتبار از این جنبش حمایت به عمل آوردند نه به آن اعتبار که مدیریت یا رهبری جنبش با این یا آن بود.

«دولت سبز ملی» تناقض و فریبی بزرگ ــ زهره محسنی پور

خروش مردم بپا خاسته ایران در 13 آبان امسال، بار دیگر عزم و اراده این ملت را در طلب حاکمیتی ملی و غیردینی به نمایش گذارد. اگر چه قبل از این روز، حاکمیت تمام تلاش خود را در تهدید و ارعاب مردم به خرج داد، اما اقشار مختلف مردمی ، فارغ از آن تهدیدها و با به جان خریدن تمام خطرات، پرشورتر از روز قدس به صحنه آمدند تا استمرار عزم و اراده خود را بر حکومت جهل و جنون از یکطرف و برجهانیان از طرف دیگر اثبات کنند. در این روز، مردم با تکرار شعار «مرگ بر خامنه ای» و لگد مال کردن عکس او و پاره کردن پوسترهای منحوس وی، نشان دادند که طلسم ولایت تمام و کمال شکسته است.

مرگ رنگی در کنار شب ــ زهره محسنی پور

«در شبی تاريک
که صدايی با صدايي درنمیآميخت
و کسی کس را نمیديد از ره نزديک،
يک نفر از صخرههای کوه بالا رفت
و به ناخنهای خونآلود
روی سنگی کند نقشی را و از آن پس نديدش هيچکس ديگر.
شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشيد و روی صخرهها خشکيد.
از ميان برده است توفان نقشهايی را
که بهجاماند از کف پايش.
...کوه اگر بر خويشتن پيچد،
سنگ بر جا همچنان خونسرد میماند
و نميفرسايد آن نقشی که رويش کند در يک فرصت باريک
يک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
در شبی تاريک»

سهراب سپهری غرق در افسون گل سرخ ــ زهره محسنی پور


سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر، در 15 مهرماه سال 1307 شمسی در کاشان متولد شد. دوران کودکی را در همان شهر, در باغ بزرگی سپری کرد که پر از درختان ميوه و گل و سبزه بود و شمارش درختان آن به سادگی امکان نداشت؛ باغی باصفا که در جوی آب آن، گاه سيبهای سرخ باغ همسايه غوطه میخوردند که شوق و شادیيی کودکانه برای سهراب و ديگر کودکان به ارمغان میآوردند. دوران کودکی سهراب دراين باغ ، با درختان تنومند و کهنسال عَرعَر و تبريزی و اَقاقی و جوی آبی که در عرض باغ جاری بود و کنار آن پر از گلهای داوودی، شب بو، زنبق و اطلسی، و شبهای کودکیاش را معطّر و خوابها و رؤياهايش را شيرين میکرد، سپری شد.

سجاده نشین با وقار (1) ـ زهره محسنی پور

مولونا جلال الدین رومی بلخی ، در سال 604 هجری قمری در بلخ به دنیا آمد. پدرش ، بهاء ولد، مشهور به « سلطان العلما» عارف و سخنور بلند آوازه یی بود و در شهربلخ و شهرهای پیرامون آن مریدان بسیار داشت.

سلطان محمد خوارزمشاه که پادشاهی « مستبد و وحشی خوی و عشرت جوی » بود در آن زمان بر خراسان و ماوراءالنهر حکومت می کرد.
احتمال یورش قوم وحشی و ویرانگر مغول به ماوراء النهر و خوارزم و خراسان و نیز جور و ستم سلطان محمد خوارزمشاه ، پدر جلال الدین محمد را به مهاجرت از بلخ وادار نمود.

سجاده نشین با وقار (2) ـ زهره محسنی پور

دیدار و خلوت مولانا با شمس ، افقی تازه در برابر دیدگان مولانا گشود. شخصیت شمس ، این غریبه گمنام و تازه از راه رسیده ، در مولانا یک انقلاب عمیق روحی و روانی ایجاد کرد.

خلوت روحانی مولانا با شمس ، سه ماه یا اندکی بیشتر به طول می انجامد. در همین خلوت ها بود که شمس او را به یک « قمار » بزرگ فرا خواند ، قماری که مولانا می بایستی هست و نیست و تمام سرمایه خود را پای آن می نهاد ، قماری که هم احتمال « بُرد » داشت و هم احتمال « باخت » ، ولی آن افقی که شمس برای مولانا گشوده بود به این قمار می ارزید و مولانا دلیرانه ، این قمار را پذیرفت :

ای ندای ما ــ زهره محسنی پور

یه دختر جوون
کنار خیابون
میون جمعیت
اومد به میدون
تا بزنه فریاد
از اینهمه بیداد
اسمش ندا بود
نگاهش غوغا بود

اندر باب فقه شیرین اسلامی ـ زهره محسنی پور

یکی از فوائد دانشگاه رفتن در نظام مقدس جمهوری اسلامی، خوندن تاریخ اسلام نظام آخوندیه. یادمه که در واحد تاریخ اسلام ، استاد ما که آخوندی بود، روزی برای ما شرح داد که پیامبر اسلام، پنجاه و چهار ساله بود که عایشه 9 ساله را به خونه ش آورد، اونطوری بوده که اون بزرگوار، عایشه رو روی شونه هاش قرار داده و کول کرده و به خونه ش آورده ست. راستش دهن همه ما از تعجب، باز مونده بود؛ مگه می شه که آدم، پیامبر باشه ولی بی خیال ِعفت عمومی و شئوونات اسلامی باشه و از خونه ابوبکر تا خونه خودش، زنش رو روی کولش بگذاره ! اونهم تو جامعه اعراب بدوی؛ به قول معروف، جل الخالق! البته یک چیز حرفش درست بود؛ اونم اینکه عایشه در9 سالگی به همسری پیامبر در می آید؛ پیامبر در 63 سالگی رحلت می کند و در زمان رحلت او، عایشه بنا به اخبار، 18 ساله بوده. بنا به همین اخبار، عایشه 9 سال در خانه پیامبر بوده است، ما بچه های پررو هم سریع شروع به احتساب کردیم که اگه اینطوری باشه، همون می شه که عایشه نه ساله به همسری پیامبر در اومده، حال کول کردنش را دیگه ما نمی توانستیم احتساب کنیم این را خدا می داند و آخوندها و روایات و احادیث، که بالاخره ما نفهمیدیم کدام یکی از این روایات و احادث واقعا اصلی هستند و کدام جعلی.

آی آدما، آی آدما، عشق چیه، عاشق کیه؟ زهره محسنی پور

آی آدما، آی آدما
گوش بکنید به حرفهام
می خوام بگم که عشق چیه
اونی که عاشقه کیه

عشق می گن جور واجوره
برای هرکی یک جوره
اما میون عشقا
اونی که از همه سره
اونه که عشق وطنه
عشق وطن مقدسه
به دوراز هرچی هوسه


گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم ـ زهره محسنی پور

همواره در مسیر مبارزه برای ارزشهای والای انسانی چون عدالت، آزادی، برادری و برابری، ناگزیر از رویارویی با ستمگران و سیه دلان هستیم. آنان بردودسته اند: یا خود ظالمان و شب پرستانی هستند که موجودیت خود را در خطر می بینند و یا کوردلان و خائنینی هستند که چیزی بیش اززائده ای ریز ازآن ظالمان نیستند، با این تفاوت که وجود حقیر و بی مقدارشان، مشمئزکننده تر و نفرت انگیزتر است. در های « خانه تزویر و ریا» را گشوده، فتنه ها به پا می کنند و آنچه از دنائت که در نهاد و ذات شان است، نثارپاکترین فرزندان عدالت و آزادی می کنند که « گرسنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار» .

پیامت را نیوشیدیم به گوش جان ـ زهره محسنی پور

 نوشته شده بعد از پیام مرز سرخ مسعود

شبی نو بود، شبی دیگر، شبی تاریکتر از شبهای دیگر.
زوزه گرگان محتضرو ناله سگان ولگرد، با شب در آمیخته بود، شقاوت با رذالت،
به هم در پیچیده و وهم و فریب را به بار داده بود. می خواستند که شب را،
نگه دارند پایدار و شهر را، درماتم خورشید داغدار. اما،
فریادی نو آمد، فریادی دیگر، فریادی خروشانتراز فریادهای دیگر.



او آمده است ـ زهره محسنی پور


روز دوشنبه ، 9 مهرماه ، مریم رجوی از مجمع پارلمانی شورای اروپا دیدار رسمی به عمل آورده و سخنرانی ایراد نمود.

جهان شاهد دیدار و سخنرانی زنی بود که به نمایندگی از مقاومت یک ملت ، در برابرقدرتها و سیاستمداران اروپایی قرارگرفته بود تا حقوق قانونی ملتش را مجددا به آنها گوشزد کند و تلاش می کرد در جهت مصالح مردم سرزمینش، بر تصمیم گیری آنان، تاثیر بگذارد و همچنان سرسخت به دور از هرگونه سازشی ، از آنان می خواست تا جنبش آزادیخواهی و مقاومت ملت ایران را حمایت کنند. جهان زنی را دید ومن:

به یاد سربداران قتل عام 67 ــ زهره محسنی پور


مرداد، دگر بار با کوله بار غمش از راه رسید . کوله باری سنگین که برای همیشه برشانه هایش خواهد ماند بدون آنکه ذره ای از بار غم آن کاسته شود.

در آن تابستان داغ ، ماه خونین مرداد، به فرمان سیه دل دیوان ، بلبلان خوش الحان در چنگال دیوان را ، حلقوم بریدند تا دیگر نغمه ای خوش از این ویرانه آباد وطن برنیاید.